نمیدونم شمام ازش خوشتون میاد یا نه؟ البته (نیکی و پرسش؟)
معلومه که شمام دوسش دارییییین... ![]()
عسل من این پسررررر! از بس شیرین و خوجگله...!

دیدی چقدر شبیه حامد بهداده؟؟؟ آخه اونم خوشگله!![]()

به نظرت اشکالی داره معرفتتو نشون بدی؟ نظر یادت نره عسیسم!![]()
تنقلات و رازهاي شخصيتي شما

بر اساس تحقيقات انجام شده استفاده از تنقلات مختلف ( البته به انتخاب افراد) رازهايي از شخصيت انها را نشان مي دهد شما چه تنقلاتي را دوست داريد؟
1-كيكهاي كوچك خامه دار.. پيراشكي ها ٬ دونات٬ شيرين عسل ... ![]()
2- بستني هاي مختلف خامه دار ميوه اي ![]()
3 - انواع و اقسام شكلاتها ![]()
4- انواع شيرینی هاي شكلاتي و قهوه دار ![]()
![]()
5- انواع چيپس ها ![]()
________________________________________
بستني هاي مختلف (خامه دار ميوه اي .
محققان بر اين اعتقادنند كه بستني غالباْ محبوب مديران و رهبران ارشد سازمانهاست. شما يك مدير و هدايت كننده واقعي هستيد و هيچگاه از مبارزه عقب نشيني نمي كنيد ٬ خواه اين مبارزه آغاز يك كار تجاري براي خودتان باشد ٬ خواه سازماندهي يك موسسه خيريه و..... شما هيچگاه در انتظار تشويقها و كمكهاي بيروني نمي مانيد.
ديد مثبت شما و مسولانه شما به زندگي ٬ به اين معناست كه هميشه شخصي موفق حتي در صحنه هاي كوچك زندگي هستيد و از اين بابت به خود مي باليد.
________________________________________
كيكهاي كوچك خامه دار ..پيراشكي ها ٬ دونات٬ شيرين عسل .
کساني كه به اين تنقلات علاقه دارند افرادي سنت گرا و داراي شخصيتي قوي و غير قابل انكار هستند. شما مي دانيد چه مي خواهيد اين خواست شما ممكن است غذا ـ كتاب يا حتي يك دوست باشد ولي در آن به هيچ وجه بدنبال تنقلات جديد يا غذاهاي سبك امروزي و يا يك بلوز و دامن مد روز نيستند !
شما آنچه را دوست داريد انجام مي دهيد . شما هنوز خاطره ها و مزه غذاهاي دوران كودكي خود را به ياد داريد . بنابراين اگر حتي دنيا سريعتر از اكنون نيز رو به تحول رود ايمان و عقيده تان تغيير نخواهد كرد . وشما به همان چيزي كه از ابتدا باور داشتند و واقعاْ برايتان حايز اهميت بوده و هنوز پابرجاييد.
________________________________________
انواع و اقسام شكلاتها
بسياري از مردم ٬شكلات را به عنوان اصلي ترين تنقلات خود انتخاب مي كنند (شكلات داراي يك ماده شيميائي بنام تيو برمين است كه احساسي سرشار از شادي ٬گرمي و شكوفايي مي دهد) .
محققان بر اين باورند كه انتخاب اول شما اگرشكلات باشد هميشه بدنبال شادي غرور و يافتن فرصتهاي نيكو هستيد اگر بعد از يك روز خسته كننده به خانه يايد به جاي خوابيدن و استراحت به دنبال باقي كار ها مي رويد به آخر هفته با نگاهي تازه و برنامه اي جديد مي نگريد.
شما مي توانيد شادي و نشاط را در خود ذخيره كنيد كه در روزهاي سخت از آن استفاده كنيد شما با عشق و توان خود زندگي مي كنيد و در هر كجا باشيد اين لذت را براي خود به وجود مي آوريد واين نمونه يك فرد شاد و موفق است.
________________________________________
انواع شيرینی هاي شكلاتي و قهوه دار
در زبان لاتين به اين شيريني كوكي مي گويند. اين شيريني تجملي و گرانقيمت است اما طعمي عميق و واقعي دارد كه مي تواند نفس و جان را تازه كند .
افرادي كه اين تنقلات را مي پسندند به سطح هر چيز با يك نگاه عميق مي نگرد و در واقع تصميمهاي بخردانه اتخاذ مي كنند. و با اين ديد به قلب مسيله وارد شده آن را شكافته و اجزاي مختلف آن را مي بينند.
________________________________________
انواع چيپس ها
افرادي كه به اين تنقلات علاقه دارند دوست دارند در امتحانات بالاترين نمرات را بياورند اين افراد هميشه امتيازات را در صفاتي چون خستگي ناپذيري ٬متفكر بودن ٬ بهترين ايده را ارايه دادن و تغيير و تفسير و..... مي دانند.
شما موافق تغيرات هستيد و با طيب خاطر مي پذيريد مثل تغيير شغل ٬دكوراسيون منزل و يا حتي كوتاه كردن مو و.....بدنبال آن تغييرات ذهنيتان است
حتما بگو کدوم شخصیتو داری؟ میخوام بهتر بشناسمت!!![]()
دلم گرفته و این هیچ بهانه ای نمیخواهد
هیچ دلیلی نمیخواهد
-- یا لااقل من دلیل نمیخوام!![]()
...
با چشمان تو مرا به الماس ستاره ها نیازی نیست.
با آسمان
بگو.
...
زنده یاد شاملو

بنام کسی که جدایی وحسرت را آفرید تا بیازماید
اسمش رضا بودپسرخوبی بود مهربون دوست داشتنی بامریم اشناشده بودسه سال بود فقط باهاش
حرف میزدودست توی دستش بیرون میرفت یه روز باهم رفتن بیرون نشست رو صندلیای رستورانی
که توی ساحل بود رضا پشت به دریا بودو مریم روبه دریا چشمای رضا داشت صورت خوشگل
مریمو نگاه میکرد ولی مریم داشت دریا رو نگاه میکرد وقتی گارسون اومد گفت چی میخواین رضا
گفت بستنی ولی مریم گفت من قهوه میخورم ....
.
مریم جدی بود...صورتش گرمیه همیشه رو نداشت لبخند رولباش نبود....سردبود..
یه دفعه مریم توی چشمای رضا نگاه کردو گفت دوستم داری؟؟.....
رضا خندید گفت بعداز این همه مدت حالا میپرسی که دوستم داری؟؟؟؟
گفت دوستم داری یانه؟؟؟...خنده از صورت رضا یه دفعه ناپدید شد...گفت نه من دوستت ندارم...
مریم کمی ارومتر شد صورتش کم کم داشت مثل همیشه میشد لبخند نمی زد ولی معلوم بود خیلی از
این حرف رضایت داره...
صدای رضا داشت می لرزید ...گفت دوست داشتی اینو بشنوی؟؟؟....
مریم همینطوری مات مونده بود..رضا گفت دیوونه من به جز تو که کسیو ندارم فقط تورو دارم من
دوست داشتنو با تو فهمیدم حالا ازم می پرسی دوستت دارم یا نه؟؟؟؟...
مریم خندید از ته دلش خندید تا حالا اینطوری خوشحال نشده بود..رضا وقتی خوشحالی مریمو دید
اونم خندید طوری می خندیدن که همه فهمیدن و نگاهشون میکردن مریم گفت رضا دوست داشتم می
گفتی دوستم نداری ولی اگه اینو از ته دلت می گفتی می مردم...رضا گفت دیوونه پس
چرامیپرسی؟..توکه میدونی بی تو میمیرم...
مریم پاشدو رفت طرف دریا رضام دنبالش رفت...مریم داشت دریا رو نگاه میکرد شب بود تاریکه
تاریک رضا گفت چرا اینقدر دریا رو نگاه می کنی؟؟؟..مریم باخنده گفت پس می خواستی تورو نگاه
کنم دریا به این خوشگلی ولش کنم تو رو نگاه کنم؟؟؟..رضا با خنده گفت اره از من خوشگلترشو
سراغ داری؟؟خجالت نکش اگه داری بگو..
مریم خنده شو قطع کردو گفت می ترسم توی چشمات نگاه کنم میترسم توی چشات گم بشم ...اگه
بهشون نگاه کنم نمی تونم باهات رو راست نباشم...رضا گفت مگه تاحالا نبودی؟؟؟؟...مریم گفت چرا
ولی یه حرفی توی دلمه که می ترسم بهت بگم..رضا باخنده گفت نترس بگو اخرش اینه که تنهات
میذارمو میرم ...مریم گفت مانمی تونیم باهم ازدواج کنیم....رضا گفت چرا؟؟؟نکنه مشکلی
هست؟؟مریم ساکت بود رضا داد زد گفت حرف بزن...
مریم: من من HIVدارم....
رضا خندید گفت اینم یه خول بازیه جدیده؟؟؟
از مریم صدایی نشنید..رفت جلو ...مریم مستقیم داشت دریا رو نگاه میکردو اشکاش از چشماش
روزمین میریخت
صورت سفیدش خیس خیس بود...
رضارفت جلو مریمو بغل کرد مریم سرشو روشونه ی رضا گذاشت ...رضاهنوز باور نکرده بود...
رضا میترسید دوباره بپرسه که حرف مریم حقیقت داره یا نه؟؟..
وقتی دید مریم اروم نمیشه و همینطور گریه میکنه حقیقتو فهمید اما غیر ممکن بوداینهمه خوشبختی
توی یه لحظه با یه کلمه نابود بشه نه باورش سخته....تموم اون روزا تموم زیربارون بیرون رفتنا
تموم لحظه ها......
رضا رفت عقب مریم داشت رضا رو نگاه میکرد می ترسید از اینکه تنهاش بذاره اگر هم می موند
مریم نمی تونست پرپرشدن رضارو ببینه....رضا داشت گریه میکرد تاحالا اشکای رضارو ندیده
بود...رضا داشت لبخند میزد ولی نمی تونست جلوی اشکاشو بگیره...
رضا افتاده بود زمینو از حال رفته بود وقتی بیدار شد دید مریم نگران بالای سرش نشسته و چند تا
ادمم دارن به صورتش اب میزنن رضا با زور بلند شد مریم چیزی نمی گفت ادمای دورو برش
میگفتن ببریمش بیمارستان ولی رضا گفت نه حالم خوبه...روبه مریم کرد و گفت اگه موندم فردا بهت
زنگ میزنم تاببینمت ...
مریم چیزی نگفت این بار خداحافظی نکردن رضا کشون کشون داشت میرفت ....
رضابرگشت روبه مریم کرد دید داره گریه میکنه گفت گریه نکن رضا بمیره اگه بخواد تو رو تنها
بذاره...
مریم بازم داشت گریه میکرد به رضا گفت حالا میفهمم چرا همیشه به دریا پشت میکردی..دل تو از
دریا بزرگتره تو به دریا نیازی نداری ولی من همیشه باحسرت دریا رو نگاه میکنم چون ارزو دارم یه
روز ذره ای از دریا بشم...
رضا تو تموم عشق دنیا رو یه جا بهم دادی می تونم ازت یه چیزی بخوام؟؟؟...
رضا با سرش اشاره کردو گفت بگو عزیزم...مریم گفت برو و دیگه سراغ من نیا....
بعد ازچند لحظه به چشمای پراشک هم نگاه کردنو ازهم جداشدن...
فردای اون روزهم اتاقیه مریم به رضا زنگ زد گوشی از دست رضا افتاد زمین به رضا خبر داد که
مریم خودکشی کرده قرص اعصاب خورده بود تا به بیمارستان برسه تموم کرده بود...
رضا گریه نکرد...
مریم ازدوستش خواهش کرده بود که رضا اونو خاکش کنه دوست مریم بعداز ظهر اومد در خونه ی
رضا تا حرفیو که مریم بهش گفته بودو به رضا بگه درزدو دید کسی جواب نمیده درباز بود رفت توی
خونه هیچکس نبود ..
رفت توی حیاط پشتی که روبه ساحل بود هیچکس نبود یه میزو دوتا صندلی سفید توی حیاط بود روی
میز عکس مریم بود با لبای خندون ....
رضا رفته بود دوست مریم ناراحت بود از نامردیه رضا عصبانی بود....
غافل از اینکه جسم بی روح رضا توی ساحل اروم گرفته بود...
لطفا نظر بدید...
باز هم پنجره تنهایی دست لرزان مرا می طلبد
همه جا تاریک است
نور چشمک زن اندوه مرا می خواند
و سکوت !
یاور هر شب تنهایی من
باز بر حال دلم می گرید
من که یک عمر در اندیشه بی همسفری
زائر پهنه خاموش دل خود بودم
من پرستوی مهاجر بودم
هر کجا بال گشودم شب بود
من در آن وسعت پر حوصله دشت چه تنها بودم
هر چه آواز رهایی خواندم
اشک حسرت شد و از سرخی چشمم نچکید
همه در پنجره ام ماند که ماند
چه غریبی سخت است
با چه کس شکوه کنم ؟
با چه کس فاش کنم ؟
رنج یک عمر مهاجر بودن
من ز بی همدردی
من زبی همسفری
با شب و پنجره ها همسفرم
من غریبم در راه
من سراپا همه اندوه و خزانم امشب
هدیه ام را بپذیر
هدیه ام راز من است
راز یک عمر مهاجر بودن
راز بالی ز خمی
راز یک قلب ز جنس شیشه
که به عمق نفرت زخم برداشته و مجروح است
هدیه ام راز من است
باز هم شب شده است
دلم اینجا
وسط غربت و تنهایی ماتم زدة دشت چراغونی شهر
پشت دروازه این شهر شلوغ، بی صدا میشكند
خرده هایش را باد تا ثریا برده
تكهای روی درخت، تكهای بر سر كوه
تكهای هم شاید، روی گلبرگ نسیم
و من اكنون اینجا منتظر خواهم ماند
شاید آن تكهی آخر، برسد باز به من!

